بی خوابی

وقتی خوابش نمی برد

- کودک که بود -

ستاره ها را

می شمرد

با انگشتان کوچکش

که هنوز

بوی گلهای بازی می داد

***

آشفتگی خوابش

- وقتی جوان بود -

تلخ کرده بود

رویای شیرین را

به کام فرهاد

***

آنقدر پیر شده بود

که یادش می رفت

چندتا ستاره

تا آنسوی مرز بی خوابی اش

شمرده بود

/ 3 نظر / 13 بازدید
ایلیا

سلام...وبتون لایکه...شما هم لینک شدی[گل]

سالی

[گل] مست که باشی پیر میشوی..ریشه میکنی تا انسوی مرزهای بی خوابی ات

سالی

مست که باشی پیر میشوی..ریشه میکنی تا انسوی مرزهای بی خوابی ات