رستاخیز

هنگامه ی آنست

که برخیزم از جای

بندری وار

هلهله کنان

چنان باز بنشینم

که همه ی دردهایم از سر

بیرون بریزد

واژه واژه ی شعرم

موسیقیِ درونم

باید رَگ زنم

من این خونِ آلوده را

باید که تازه کنم

فرشِ کهنه ی خانه را

فلسفه ای نو ببافم

بروبم جای را

بشویم

رخِ رخت را

تکانی به دل دهم

گلویِ شیر را

تازه کنم

به حوضِ آبیِ حیات

بهار است

این رستاخیز را

باید که شعری نو بگویم

سپیدتر از خواب کودکی ها

شعری برای همه

شعری بی هیچ دل شکسته ای

 هیچ برگ زردی

سرمای زمستانی

شرجی تابستانی

بی انکه نگاهت

هاجُ واج

زیر آماجِ نگاهِ شماتت بارِ مردم

باج دهد

شعری بی حسرت تبرُ خشکیِ سال

بی آنکه نه گِرِهی به ابرو نشیند

نه چینی به پیشانی

بی تجسمِ لاشخورها

که انتظارِ مرگِ کودکی را

سماق می مکند

در سومالی

شعری بی سایت هایِ مجازی

آدم هایِ حقیقی

حقوقی

شعری بی هر آنچه از آن

دیوارهایِ سرخِ دلم تیره می شود

روحم آزرده می شود

و نیازم را

به مسکّن مبرم

باید که شعری نو بگویم

شعری برایِ

مهرِ مادران

با همه ی هستی ام

برایِ بهار

به خاطرِ گل ها

نوبرگ هایی

که تازه تازه از شاخه هایِ لخت

نوک می زنند

برایِ مترسکِ مهربان

نگهبانِ وفادارِ مزرعه

برای خشت خشتِ خانه ها

که آرام

رویِ هم می نشینند

گرمیِ عشق

برای هر قلبِ تپنده ای

شعری برای مردمِ آبادیِ دور

که فصلی سبز را

می کشند به انتظار

کودکانی

که نهایتِ آرزوشان

از یک بادکنکِ سفید

هواتر نمی رود

پرستوانی

که دوباره به شهرمان می آیند

تا نوروز را هدیه دهند

برای هر آنکه

می باورد

یک نفر هست

که از لای انگشت هایش

می ریزد بهار

برای هر آنکه

این شعر را زمزمه می کند

نفس می کشد

و می گوید

چه شعرِ سبزی

باید برخیزم

و از هر چه کژی ست

دور شوم

خالی شوم از خودم

هر چه هستُ نیست

آنگاه که قانونِ جاذبه را

مثالی نقض آوردم

در سبکیِ احساس

پا به پایِ ابرها

شعری نو بگویم

شعری برایِ همه ی روزها

ماه ها

هفته ها

سالیانِ دراز

قرن ها ...

/ 2 نظر / 10 بازدید
مهدی شیخیانی

درود پشت سر زلزله سیل به خانه ها آمد!( ببخشید خانه ای که نمانده) تصحیح میکنم: سیل به آوارها آمد. به همان جایی که پیش از این خانه بود و خانواده ای و زندگی ای در جریان ... حالا نه خانه ای هست و نه خانواده ای و نه رنگی از امید و زندگی... در این حوادث دردناک خانه از دست دایدم. خانواده از دست دادیم دوست از دست دادیم. عزت و آب رو ( دنبال ماشین دویدن برای یک کنسرو ماهی و لوبیا یا ظرف ماست و تحقیر شدن و اخم دیدن و تندی برخورد کردن ) از دست دادیم. اما هیچ کدامش بدتر و دردناکتر از حضور کسانی نبود که از زلزله بدتر بودند و از سیل ویرانگرتر... کسانی را نمی گویم که آمدندو...

[لبخند][سوال][تعجب][شیطان][فرشته][سبز][خمیازه][هیپنوتیزم][تلفن][وحشتناک][ناراحت][قلب][عصبانی][گریه][خرخون][ساکت][خوشمزه][دروغگو][تماس][عجله][چشمک][خجالت][مغرور][خنده][گل][قهر][متفکر][منتظر][کلافه][راک][نیشخند][زبان][عینک][خنثی][خواب][دلقک][اوه][افسوس][خداحافظ][شکست][پلک][ماچ][نگران][ابرو][شوخی][ابله][دست][اوغ][زودباش][تایید][بغل][دلشکسته][شرمنده][قهقهه][بازنده][هورا][اضطراب][گاوچران][رویا][من نبودم]