وابستگی !

سلام . تلنگر دوست و شاعر خوبم آقای سعیدنیا مرا به آن واداشت تا مجدد سپیدهایم را در این وبلاگ بنویسم ...

جیغ کشان

چونان ویولونی ناکوک

در چوبی اتاق

"وا" می شود

از وحشت نفرتی

که مسموم کرده

هوا و آینه ها را

سردی روح تیپا خورده ی مرا

می فهمد و

"بسته" می شود

در "وا" می شود و

"بسته"

در هم

"وابسته" میشود

چه رسد به من

که آدمم !

/ 0 نظر / 10 بازدید